بخش دوم آموزش تئوری موسيقی ايرانی را به آموزش فاصله ها در موسيقی اختصاص می دهيم. البته اين نکته را بايد متذکر شويم که اين قسمت فقط مربوط به موسيقی ايرانی نمی شود و در حالت کلی در همه نوع موسيقی يکسان است.
همانطوريکه قبلا گفته شده بود، حروفی که در زبان موسيقی کاربرد دارند، هفت نت هستند. اين هفت نت، تفاوتشان در فرکانسی است که توليد می کنند و از لحاظ زير يا بم بودن طبقه بندی و مرتب می شوند. پس ميان اين نت ها فواصلی وجود دارد که باعث تمايز آن ها می شود. اين فواصل از واحدهايی به نام نيم پرده تشکيل می شوند. يعنی کوچکترين فاصله ای که ميان دو نت وجود دارد، نيم پرده است. البته اين فاصله در موسيقی بين المللی به اين شکل است و در موسيقی مناطق مختلف دنيا، و در کشورهای مختلف، کوچکتر از آن هم وجود دارد که فعلا به آن نمی پردازيم. پس ميان نت ها نيم پرده و يا دو نيم پرده يا يک پرده وجود دارد. حال به تعريف و همينطور چگونگی وجود فواصل می پردازيم. با توجه به اسامی نت ها، اين شکل را ترسيم می کنيم
دو- - ر - - می - فا - - سل - - لا - - سی - دو
به فاصله ميان دو نت دو تا ر نگاه کنيد، دو خط ديده می شود، هر خط نشان دهنده يک نيم پرده است، پس از دو تا ر يک پرده است. بين ر تا می هم يک پرده وجود دارد. از می تا فا يک خط، پس از می تا فا نيم پرده است. همينطور تا نت دو.
از دو تا ر، يک پرده و از دو تا می دو پرده و... هر کدام از اين فواصل برای خود اسمی دارند. برای نامگذاری آن ها لازم است به اين نکات توجه داشته باشيم. فاصله مورد نظر از چند نت تشکيل شده، و ديگر اينکه اين فاصله چند پرده است. مثلا، از دو تا ر، فاصله، بين دو نت و يک فاصله يک پرده ای است. به فاصله يک پرده ای که بين دو نت پشت سر هم وجود دارد، فاصله دوم بزرگ می گويند. پس ر تا می هم می شود، دوم بزرگ، سل تا لا، لا تا سی و فا تا سل. حال اگر فاصله بين دو نت پشت سر هم نيم پرده باشد، به آن فاصله دوم کوچک می گويند. پس می تا فا و سی تا دو می شود دوم کوچک. ممکن است اين فاصله از وجود يک علامت تغيير دهنده پديد آيد، مثلا، دو تا ر بمل، که باز هم می شود دوم کوچک. در نتيجه در می يابيم آنچه اهميت دارد محاسبه عددی نت ها نسبت به هم و همينطور محاسبه مجموع پرده ها و نيم پرده های ميان آن هاست. اگر فاصله دو تا ر بيشتر از يک پرده شود و يک و نيم پرده گردد، يعنی از دو تا ر ديز، به آن فاصله دوم افزوده می گوييم. از سل تا لا ديز هم به همين شکل است. ابتدا می گوييم، از سل تا لا می شود دو نت، و سپس حساب می کنيم که بين اين دو نت چند نيم پرده وجود دارد، دو نيم پرده. و اينکه با اضافه شدن علامت ديز، به چه فاصله ای تبديل می شود. سه نيم پرده، پس از سل تا لا ديز می شود، دوم افزوده. از سل بمل تا لا، از سل تا لا می شود دو نت و فاصله يک پرده، ولی با قرار گرفتن علامت بمل جلوی سل، نيم پرده به فاصله اضافه می شود و در نهايت می شود، دوم افزوده. از سل تا سی ، می شود سه نت يعنی ، سل، لا و سی . فاصله ميان آن ها دو پرده است، پس از سل تا سی می شود سوم بزرگ. از دو تا می هم مانند مثال قبلی است. سه نت و دو پرده که می شود، سوم بزرگ. از دو تا فا، چهار نت و دو و نيم پرده. برای اين فاصله می گوييم، چهارم درست. پس چهارم درست، فاصله چهار نتی است که دو و نيم پرده ميان آن ها وجود دارد. از دو تا سل هم مانند مورد قبلی است. پنج نت و سه و نيم پرده که می شود، پنجم درست. از دو تا لا، می شود شش نت و چهار و نيم پرده که می شود، ششم بزرگ. از دو تا سی ، هفت نت و پنج و نيم پرده که می شود هفتم بزرگ و از دو تا دو، هشت نت و شش که می شود، هشتم درست. اين فواصل ممکن است از هر نتی شروع شوند، مهم آنست که بين آن دو چند نت فاصله است و همچنين چند پرده يا نيم پرده ميان آن ها وجود دارد. در نهايت حاتهای زير بدست می آيد :
|
فاصله نت ها از هم |
فاصله پرده |
نتيجه |
|
يک |
صفر يا شش |
يکم درست يا همصدا |
|
دو |
يک |
دوم بزرگ |
|
سه |
دو |
سوم بزرگ |
|
چهار |
دو و نيم |
چهارم درست |
|
پنج |
سه و نيم |
پنجم درست |
|
شش |
چهار و نيم |
ششم بزرگ |
|
هفت |
پنج و نيم |
هفتم بزرگ |
|
هشت |
شش |
هشتم درست يا يكم يا هنگام يا اكتاو |
هرگاه به يک فاصله بزرگ نيم پرده اضافه شود، به يک فاصله افزوده تبديل می شود. دو تا می ديز، می شود سوم افزوده.
هرگاه به يک فاصله درست نيم پرده اضافه شود، به يک فاصله افزوده تبديل می شود. دو تا سل ديز، می شود پنجم افزوده.
هرگاه به يک فاصله افزوده نيم پرده اضافه شود، به يک فاصله افزوده تر تبديل می شود. دو تا سل ديز ديز، می شود پنجم افزوده تر. در اين حالت می گوييم، سل دابل ديز ## Sol
هرگاه از يک فاصله بزرگ نيم پرده کم شود، به يک فاصله کوچک تبديل می شود. دو تا می بمل، می شود سوم کوچک.
هرگاه از يک فاصله درست نيم پرده کم شود، به يک فاصله کاسته تبديل می شود. دو تا سل بمل، می شود پنجم کاسته.
هرگاه از يک فاصله کوچک نيم پرده کم شود، به يک فاصله کاسته تبديل می شود. دو تا می بمل بمل می شود سوم کاسته.
در حالت بالا، اصطلاحا می گوييم، می دابل بمل Mi bb
موسيقی از دو بخش نظری و عملی تشکيل شده است. دانستن آنچه می نوازيم يا می شنويم همان اندازه مهم است که در هنگام صحبت کردن بايد مفهوم کلمات يا جملات را بدانيم. يک نوازنده خوب اگر نتواند مطالبی که مورد استفاده قرار می دهد را تجزيه و تحليل کند، به يک مجری بدون علم و دانش تبديل می شود و با کسی که از لحاظ تيوری موسيقی آگاهی دارد و نوازندگی را خوب می داند، قابل مقايسه نيست. شعر گفتن بدون دانستن دستور زبان ممکن است ولی در جايی محدود می گردد. نواختن و آهنگسازی نيز چنين است. پس چه بهتر که به موازات نواختن ساز، از تيوری موسيقی نيز آگاهی داشته باشيم. در اين جا به نکاتی اشاره می کنيم که در موسيقی ايرانی مورد استفاده قرار می گيرند و پس از آن به تيوری موسيقی به صورت کامل می پردازيم.
الفبای موسيقی از هفت حرف تشکيل شده که به آنها نت می گويند. دو، ر، می ، فا ، سل ، لا ، سی . از توالی اين هفت نت، يک هنگام يا گام بوجود می آيد. مثل: دو، ر، می ، فا ، سل ، لا ، سی ، دو. از يک نت تا نت بعدی فاصله ای وجود دارد که در قسمت فواصل به آنها می پردازيم. هر فاصله ای را به فواصلی کوچکتر تقسيم کرده اند و آنها را با علامت هايی نشان می دهند. مثلا: از دو تا ر را اگر يک بدانيم، آن را به دو قسمت تقسيم می کنند. دو ا-----ا------ار. از دو تا ر را پرده و هر کدام از فواصل نصف شده را نيم پرده می نامند. اگر از نتی نيم پرده کم شود، مثل ر که نيم پرده به سمت دو ميرود، آن را با علامتی به نام بمل ( b) می شناسيم، و اگر نيم پرده به آن اضافه شود، مثل دو که نيم پرده به سمت ر ميرود، آن را با علامت ديز (#) می شناسيم. در موسيقی ايران، فواصلی نيز وجود دارند که کمتر از نيم پرده هستند. اين فواصل از تقسيم شدن يک پرده به تقريبا چهار قسمت تشکيل شده اند. دو اا---الف---ب---پ---اا ر. اگر از يک پرده به اندازه يک چهارم کم کنيم، علامت کرن را برای آن در نظر می گيريم. مثل: ر که به سمت حرف « پ» ميرود. و اگر از دو به سمت «الف» برويم، آنگاه از دو تا « الف» با علامت سری شناخته می شود. حال به مثالی برای درک فواصل می پردازيم. دستگاه شور از اين فواصل تشکيل شده: سل، لا کرن، سی بمل، دو، ر کرن، می بمل، فا، سل. البته در نوشتن صحيح توالی نتهای شور بايستی نوشت: فا، سل، لا کرن، سی بمل، دو، ر، می بمل، فا. از نت فا تا سل فاصله ای وجود دارد به نام پرده طنينی که در آينده در مورد آن صحبت خواهيم کرد. با توضيحات و مثالهايی که آورده شد، به تشريح اصطلاحات موسيقی ايرانی می پردازيم.
آنچه از موسيقی ايران در دست است، مجموعه ای از نواها يا آهنگهای گذشتگان است که به هر يک از آنها گوشه گفته می شود، که سابقه ای در حدود دويست سال دارد (با توجه به روايات مختلفی که وجود دارد)، اين گوشه ها با توجه به فواصلی که دارند مرتب شده اند که از مجموعه اين گوشه های مرتب شده، دستگاه تشکيل می شود و از مجموع دستگاه ها رديف بوجود می آيد. در هر دستگاه، گوشه ها طوری مرتب شده اند که فراز و فرودی را می توان در آنها مشاهده کرد. اين فراز و فرود را با نام هايی می شناسيم، مثل آغاز هر دستگاه که با گوشه ای به نام درآمد شروع می شود. در ادامه به گوشه هايی بر می خوريم که در قسمتهای ميانی دستگاه قرار دارند و هر کدام را با نامی مشخص می شناسيم. مثل مواليان، دلکش، سپهر، ماوراالنهر و... . در هر دستگاه گوشه هايی وجود دارد که همنام با گوشه هايی در دستگاه های ديگرند، مثل: خسروانی ، نغمه، زنگوله. با اين توضيحاتی که داده شد، از مرتب شدن و در کنار هم قرار دادن گوشه های مختلف، تعداد هفت دستگاه تشکيل شده که البته در بعضی از آنها و با توجه به قدمت، نوع فواصل، شخصيت و حالت ها، چند زير مجموعه را می بينيم که به آنها آواز می گويند. آواز ها در همه دستگاه ها نيامده اند، و فقط در دو دستگاه وجود دارند. در دستگاه های شور و همايون. آوازهای دستگاه شور عبارتند از: بيات ترک يا بيات زند، ابوعطا، دشتی ، افشاری و بيات کرد. و آوازهای دستگاه همايون تشکيل شده اند از: بيات اصفهان و شوشتری . در توضيح بايد گفت که بعضی ها شوشتری و بيات کرد را از آوازها نميدانند و البته ما در اينجا فقط به روايتهای مختلف اشاره می کنيم. در توضيح اين آوازها بايد گفت که آوازهای بيات ترک يا بيات زند، ابوعطا، دشتی ، افشاری و بيات کرد که از مشتقات شور بودند از فواصل يکسانی همانند شور تشکيل شده اند که تفاوت آنها در مواردی است که خواهيم گفت. در اجرای يک گوشه گاهی يک صدا يا يک نت بيشتر از همه به گوش ميرسد يا تاکيد بيشتری بر روی آن است که به اين نت، نت شاهد می گوييم. در پايان هر گوشه نوعی خاتمه يا پايان دادن وجود دارد که از يک سری جملات تشکيل می شوند، و در آخر روی يک صدا يا نت می ايستد، نتی که گوشه بر روی آن می ايستد و به پايان می رسد را نت ايست می نامند. يک مثال که تمامی موارد ذکر شده در آن گنجانده شده است.
نتی که با رنگ سبز نشان داده شده ( فا)، فاصله طنينی است. نتهای قرمز نتهای شاهد هستند.
نت با رنگ آبی ، نت ايست است.
با اين مثال، متوجه اين نکته می شويم که غير از حالت ها و فضای ايجاد شده توسط دستگاه ها، نت های شاهد و ايست نقش بسيار تعيين کننده ای در تميز دادن دستگاهی از دستگاه ديگر دارند. مثلا شاهد دشتی نت « ر» است ولی شاهد بيات ترک نت« سی بمل».
موبد زمان هخامنشی برای تقديم نذر و قربانی به خدا سرودهای مذهبی می خواند و گويا اين سرودها با ساز همراه نبوده است، کوروش در هنگام رزم با آشوريها سرودی را آغاز کرد که تمام سپاهيان دنبال آن را خواندند آنگاه با قدمهای مساوی و با نظم به راه افتادند و در اين زمان آمادگی و عزيمت را با شيپور اعلام می کردند، کوروش در شروع حمله سرود جنگی می خواند و سپاه با او هم آواز می شد .
شايد نی يکی از وسايل سرگرمی ساعتها فراغت بود. در زمان ساسانيان موسيقی دانها طبقه خاصی داشتند.
در دربار بهرام گور چهارصد نوازنده می زيست، در عصر خسرو پرويز موسيقی دانان بزرگی چون باربد به موسيقی ارجی بلند داده اند.
ديگر از موسيقی دانان دوره ساسانی نکيسا، بامشاد، رامين بوده اند.
اعراب پس از فتح ايران موسيقی ايرانی را عيناً اقتباس کردند، شايد آهنگهای زيبای ايرانی به وسيله معماران و بنايان ايرانی که در عصر عبدالله بن زبير به تعمير خانه کعبه مشغول بودند بين اعراب متداول شد و افرادی چون سعيد بن مسجح و نشيط فارسی و ابن محرز و يونس کاتب موسيقی ايرانی را بين اعراب رايج کردند.
از آغاز اسلام تقريباً موسيقی متروک بوده ولی در دوره خلافای اموی و عباسی دوباره رونق گرفت. در زمان خلافت هارون الرشيد و پسرانش موسيقی مقامی ارجمند يافت و بزرگانی چون: ابراهيم و اسحق موصلی ظاهر شدند.
در هر حال موسيقی قبل از اسلام را بايد يک نوع موسيقی عملی دانست و قاعده و نظمی بين صوتها و لحن ها پيدا نکرده بودند، ولی در دوره اسلامی به دست ايرانيان با توجه به قاعده های موسيقی که فيلسوفان يونانی طرح کرده بودند نهضتی در موسيقی ايران پديد آمد.
منبع : موسيقی ايران - روح الله خالقی
جمله ای در هنر نوازندگی وجود دارد که می گويد: بهترين ساز آن سازی است که نوازنده احساس کند اين ساز در آغوش و دستان او به راحتی قرار گرفته و صدايی طبيعی و مطبوع نسبت به ذايقه فرهنگی او به وجود می آورد.
و الحق که با نگاهی در بين سازها در خواهيم يافت که تار يک چنين سازی است.
نغمه هايی بسيار روح انگيز دارد و وقتی در آغوش نوازنده اش قرار می گيرد گويی که اين چوب و پوست از روح نوازنده خود جان می گيرند و زنده می شوند.
تار يکی از قديمی ترين سازهای ايرانی است که به آن وتر نيز گفته می شود.
اگر چه ما هنوز اطلاعات درستی از تاريخ دقيق پيدايش و ساخت آن نداريم ولی از قرار معلوم ان به زمان ابو نصر فارابی بر می گردد.
موسيقی دانان قديم و بزرگی چون صفی الدين ارموی ،خواجه بها الدين و ابوالفرج اصفهانی و تنی چنداز شاعران و نويسندگان دوران گذشته درباره تقسيم فواصل پرده های که هم خوان و موافق پرده های تار نيز می باشد مطالبی گفته، شعری سروده و ياد کرده اند.
به عنوان مثال بابا طاهر همدانی شاعر شوريده و عارف ايران که در نيمه قرن پنجم هجری می زيست در سروده ای از خود چنين اين ساز را ياد می کند:
دلی ديدوم چو مرغ پا شکسته، چو کشتی ، بر لب دريا نشسته
همه گويند طاهر، تار بنواز صدا چون می دهد تار شکسته
شکل ظاهری کاسه تار شبيه دل است و شايد به خاطر همين است که تار را ساز اهل دل و حال و تسکين دهنده روان آدمی لقب داده اند زيرا تار دارای صدای لطيف و دلربا است که بسياری از متفکرين، عارفان، فيلسوفان، وارستگان و صوفيان پاک دل به آن عشق می ورزند.
تار صدايی گرفته، محزون و کاملا شرقی دارد و از جنبه داشتن رزونانس، قدرت صدايی بالا و اجرای دستگاه ها و آوازهای موسيقی سنتی ايران برترين و کاملترين ساز ايرانی محسوب می شود.
تار از يک کاسه که روی آن پوست کشيده درست گرديده که همين کاسه نيز به دو قسمت بزرگ و کوچک تقسيم شده که قسمت بزرگ را شکم و کوچک را نقاره می نامند.
دسته تار معمولا ۴۵ تا ۵۰ سانتی متر است که بر کناره های جلوی آن دو روکش استخوانی کار گذاشته شده است در انتهای دسته تار جعبه ای تعبيه شده که به جعبه گوشی معروف است، که از هر طرف آن سه گوشی بر سطوح جانبی اين جعبه قرار داده شده که سيم های تار را به دور آنها می پيچند.
تعداد سيم های تار شش عدد است که از آخر کاسه يا شکم شروع شده و از روی خرک که به منظور بالا نگاه داشتن سيم ها بر روی پوست قرار گرفته می گذرد.
اين شش سيم در تمام طول دسته کشيده شده و به داخل جعبه گوشی ها رفته و به دور آنها پيچيده شده است.
سيمهای ششگانه عبارتند از:
دو سيم سفيد ( پايين) که همصدا کوک می شوند.
دو سيم زرد ( همصدا)
يک سيم سفيد نازک به نام هنگام
و يک سيم زرد (بم)
که دو تای آخری غالبا به فاصله اکتاو کوک می شوند.
فاصله سيم های هم صوت سفيد، نسبت به سيم های زرد غالبا چهارم و سيم های سفيد نسبت به سيم بم معمولا فاصله اکتاو يا هفتم را تشکيل می دهند.
تار با مضرابی کوچک از جنس برنج به طول تقريبی سه سانتی متر نواخته می شود. در قسمتی از نصف طول مضراب، برای آنکه در دستهای نوازنده راحت قرار گيرد با موم پوشيده شده است.
در گذشته سازندگان تار در گوشه و کنار کشور بسيار بودند که نامی از ايشان به جای نمانده و تنها تنی چند از ايشان مثل استاد خاجيک، هامبارسون، فرج الله، آقا قلی ، يحيی ، برادران صنعت و استاد حاجی و پسرش رمضان شاهرخ شناخته شده اند.
کسانی که به بقای اين ساز و تکامل ان کمک کردند و عمر خود را بر سر اين کار نهادند.
منبع: سازشناسی پرويز منصوری
